پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
340
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
تيكران اگرچه مىخواست با آپيوس به نرمى سخن گويد و چهره خود را باز و خندان نشان بدهد بااينهمه نتوانست خشم خود را از آن زبان آزاد كه از يك جوان مىديد فرو نشاند و از پيرامونيان خود پنهان دارد . زيرا از بيست و پنج سال يا بيشتر كه او پادشاه بود شايد اين نخستين بار بود كه سخنى آزادانه و دليرانه از كسى مىشنيد . بههرحال چنين پاسخ داد كه مثرادات را به دست نخواهد داد و اگر روميان به جنگ برخيزند به نگهدارى خود خواهد كوشيد و از لوكولوس خشمگين بود كه چرا در نامه خود او را شاه خوانده نه « شاه شاهان » و از اين جهت مىگفت در پاسخ ، او را با لقب « امپراطور » ياد نخواهد كرد . به آپيوس هديههاى بزرگى فرستاد ولى او نپذيرفت . و چون چيزهاى ديگرى بر آنها افزوده دوباره فرستاد ، باز اپيوس براى آنكه نگويند از روى خشم نمىپذيرد تنها يك قدحى را برداشته بازمانده را پس فرستاد . پيش از آن تيكران سر فرو نياورده بود كه مثرادات را ببيند و با او گفتگويى بكند و با همه خويشاوندى كه داشت و اين زمان از يك پادشاهى بزرگى بيرون افتاده پناه به او آورده بود او را در يك جايگاه تر و بدهوايى نشيمن داده و به عبارت بهتر با او آن رفتار را داشت كه با يك دستگير زندانى . ولى اين زمان به دنبال او فرستاده با همهگونه نوازش و شكوه او را به كوشك شاهى نزد خود خواند و با او نشسته با هم گفتگوى درازى كردند . دو تن با هم آشتى كرده هر چه رشك يا كينه بود از ميان برداشتند و پيرامونيان خود را كه مايه آن رشكها و كينهها بودند گوشمال دادند كه از جمله آنان مترودوروس « 1 » يكى از مردم اسكپسيس « 2 » بود كه مردى زباندار و دانشمند و چندان به مثرادات نزديك و با او يگانه بود كه او را پدر مثرادات مىخواندند . زمانى اين مرد از نزد مثرادات به فرستادگى نزد تيكران آمده بود كه او را به جنگ با روميان برانگيزد . تيكران از وى پرسيد : تو چه مىگويى مترودوروس ؟ آيا اين پيشنهاد را بپذيرم يا نه ؟ مترودوروس يا از روى دلبستگى به تيكران و يا از راه دلتنگى از مثرادات چنين پاسخ داد : بنام فرستادگى از مثرادات بايد بگويم بپذير . ولى بنام دوستى با شما بايد بگويم نپذير !
--> ( 1 ) . Metrodorus اين كلمه ترجمه يونانى مثرادات ( مهرداد ) است ( 2 ) . Scepsis